تبليغاتX
رب أدخلنی مدخل صدقِ و أخرجنی مخرج صدق
و اجعل لی من لدنک سلطناْ نصیراْ

 

سلم لمن سالمکم/حرب لمن حاربکم

 

دشمنان بدانند

اگر از سرهايمان كوهها بسازند ، هرگز فرزندانمان در كتابهاي خود نخواهند خواند

 "خامنه اي تنها ماند!"

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم دی 1389ساعت 11:2  توسط مسعود احمدزاده  | 

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

 

 

سلم لمن سالمکم،حرب لمن حاربکم

 

 

 

  چرا انكار حق

خوبه آدم بدو نه چرا بعضی ها در انتخابات بچه شدن

 

 

 مفسر بزرگ مرحوم طبرسى در پاسخ اين سؤا ل( که چرا بعضی ها حق را  انکار

 می کنند )   سه   امرناشى گردد:


1ـ هوا پرستى كه سبب مى شود، انسان با شبهات بى اساس، چهره حق را بپوشاند (و به هوى و هوس خويش ادامه دهد، چرا كه قبول حق او را محدود مى سازد، از يك سو وظايفى براى او تعيين مى كند و از سوى ديگر محدوديت هايى. امّا هواپرستانى كه نمى خواهند، نه آن وظايف را بپذيرند و نه اين محدوديت ها را به انكار حق بر مى خيزند، هر چند دلائل آن روشن و آشكار باشد).


2ـ تقليد و پيروى كوركورانه (از ديگران، مخصوصاً از پيشينيان) كه آن نيز پرده به چهره حق مى افكند.


3ـ پيش داورى هاى غلط و اعتقادهاى فاسد پيشين، كه در ذهن رسوخ يافته مانع از بررسى و مطالعه بى طرفانه در آيات حق مى گردد، لذا از درك آنها عاجز مى ماند
.(1)
 

( سايت آيت الله مكارم)

1. تفسیر نمونه، جلد 20، صفحه 207.
 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم تیر 1389ساعت 10:52  توسط مسعود احمدزاده  | 

بسم الله الرحمن الحيم

تكليف همگاني

تكليف ما چيست؟تكليف هر يك از ما وهريك از افراد ملت اين است كه آن كاري را كه مي كند خوب انجام بدهد.شما متوقع اين نباشيد كه استاد چه جور هست. آن را هم بايد دنبالش باشيد، اما نايستيد به اينكه او عمل خوب بكند. خودت اول عمل خوب را بكن، اول خودمان،از خودمان شروع بشود،تا برسد به جامعه مان.

اصلاح از اول بايد از خود آدم شروع بشود،تا برساند به اينكه ديگري را اصلاحش كند.خوب كار كنيد، جدي كار بكنيد، كشاورزهايمان جدي كار بكنند، كارگرهايمان جدي كاربكنند. گول اينهايي كه مي خواهند مارا دوباره برگردانند به حال سابق، به حال اينكه وابسته همه چيزمان وابسته به خارج باشد،گول اينها را نخورند، گول تبليغات اينها را نخورند.

تكليف ما اين است كه اولا هر كاري كه محول به ماست خوب انجام بدهيم.

محصليد،خوب تحصيل كنيد. معلميد، خوب تعليم كنيد.استاديد،خوب استادي كنيد. كارگريد،خوب كار بكن. كشاورزيد، خوب كشاورزي بكن. ملايي ، خوب ملايي بكن.

هرچي هستي ، همان كاري را كه به تو محول است او را خوب انجام بده. اگر يك ملتي يك همچه هوشياري برايش پيدا شد كه هر شخصي كار خودش را خوب انجام دهد،يك ملت اصلاح مي شود.زود هم اصلاح مي شود. اما اگر من بنشينم براي اينكه يكي ديگر كار بكند،شما بنشينيد كه من كار بكنم، من بنشينم شما كار بكنيد، نه من كار انجام مي دهم ، نه شما انجام مي دهيد. منتظر نباشيد ديگران براي شما كار بكنند. اين انتظاري بود كه ما منتظر باشيم آمريكا براي ما دلسوزي بكند، منتظر باشيم كه آمريكا به ما اسلحه بدهد. اسلحه هايي به ما دادند كه به دردمان نمي خورد،به ضررمان بود!

قرار دادهايي با ما كردند كه همه ي قرار داد هايشان به ضرر ما بود، يا اكثرش . آنها براي ما كار نمي كنند.

صحيفه امام ، ج 10، ص  393،392

 

+ نوشته شده در  جمعه بیستم فروردین 1389ساعت 7:26  توسط مسعود احمدزاده  | 


در اين آيه (إِنَّما يُؤْمِنُ بِآياتِنَا الَّذِينَ إِذا ذُكِّرُوا بِها خَرُّوا سُجَّداً وَ سَبَّحُوا بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَ هُمْ لايَسْتَكْبِرُونَ).
 چهار قسمت از صفات بندگان صالح بيان شده:


1 ـ به محض شنيدن آيات الهى به سجده مى افتند، تعبير به «خَرُّوا» به جاى «سَجَدُوا» اشاره به نكته لطيفى است كه اين گروه مؤمنان بيدار دل، به هنگام شنيدن آيات قرآن، چنان شيفته و مجذوب سخنان پروردگار مى شوند كه بى اختيار به سجده مى افتند، و دل و جان را در اين راه از دست مى دهند.
آرى، نخستين ويژگى آنها همان عشق سوزان و علاقه آتشينشان به كلام محبوب و معبودشان است.
همين ويژگى در بعضى ديگر از آيات قرآن به عنوان يكى از برجسته ترين صفات انبياء ذكر شده است، چنان كه خداوند درباره گروهى از پيامبران بزرگ مى گويد:
إِذا تُتْلى عَلَيْهِمْ آياتُ الرَّحْمنِ خَرُّوا سُجَّداً وَ بُكِيّاً: «هنگامى كه آيات خداوند رحمان بر آنان خوانده مى شد، به خاك مى افتادند و سجده مى كردند و گريه شوق سر مى دادند».(1)
گر چه «آيات» در اينجا به طور مطلق ذكر شده، ولى پيدا است كه منظور از آن، بيشتر آياتى است كه دعوت به توحيد و مبارزه با شرك مى كند.
2 و 3 ـ نشانه دوم و سوم آنها «تسبيح» و «حمد» پروردگار است، از يكسو، خدا را از نقائص پاك و منزه مى شمرند، و از سوى ديگر، او را به خاطر صفات كمال و جمالش، حمد و ستايش مى نمايند.
4 ـ وصف ديگر آنها تواضع و فروتنى و ترك هرگونه استكبار است; چرا كه كبر و غرور نخستين پله نردبان كفر و بى ايمانى است، و تواضع و فروتنى در مقابل حق و حقيقت، نخستين گام ايمان است!
آنها كه در راه كبر و خودبينى، گام بر مى دارند، نه در برابر خدا سجده مى كنند، نه تسبيح و حمد او را به جا مى آورند، و نه حق بندگان او را به رسميت مى شناسند، آنها بت بزرگى دارند و آن خودشان است!
آن گاه به اوصاف ديگر آنها اشاره كرده مى گويد: «پهلوهايشان از بسترها در دل شب دور مى شود» به پا مى خيزند و رو به درگاه خدا مى آورند و به راز و نياز با او مى پردازند
(تَتَجافى جُنُوبُهُمْ عَنِ الْمَضاجِعِ).
آرى، آنها به هنگامى كه چشم غافلان در خواب است، مقدارى از شب را بيدار مى شوند، و در آن هنگام كه برنامه هاى عادى زندگى تعطيل است، و شواغل فكرى به حداقل مى رسد، و آرامش و خاموشى، همه جا را گرفته و خطر آلودگى عبادت به ريا كمتر وجود دارد، و خلاصه، بهترين شرائط حضور قلب فراهم است، با تمام وجودشان رو به درگاه معبود مى آورند، و سر بر آستان معشوق مى سايند، و آنچه در دل دارند، با او در ميان مى گذارند، با ياد او زنده اند و پيمانه قلب خود را از مهر او لبريز و سرشار دارند.
سپس مى افزايد: «آنها پروردگار خود را با «بيم» و «اميد» مى خوانند
(يَدْعُونَ رَبَّهُمْ خَوْفاً وَ طَمَعاً).
آرى، دو وصف ديگر آنها «خوف» و «رجا» يا «بيم» و «اميد» است.
نه از غضب و عذاب او ايمن مى شوند، و نه از رحمتش مأيوس مى گردند، توازن اين بيم و اميد، كه ضامن تكامل و پيشروى آنها در راه خدا است، همواره در وجودشان حكمفرما است.
چرا كه غلبه خوف بر اميد، انسان را به يأس و سستى مى كشاند.
و غلبه رجاء و طمع، انسان را به غرور و غفلت وا مى دارد، و اين هر دو دشمن حركت تكاملى انسان در سير او به سوى خدا است.
آخرين و هشتمين ويژگى آنها اين است كه: «از آنچه به آنها روزى داده ايم انفاق مى كنند»
(وَ مِمّا رَزَقْناهُمْ يُنْفِقُونَ).
نه تنها از اموال خويش، به نيازمندان مى بخشند كه از علم و دانش، نيرو و قدرت، رأى صائب و تجربه و اندوخته هاى فكرى خود، از نيازمندان مضايقه ندارند.
كانونى از خير و بركتند، و چشمه جوشانى از آب زلال نيكيها كه تشنه كامان را سيراب و محتاجان را به اندازه توانائى خويش بى نياز مى سازند.
آرى، اوصاف آنها مجموعه اى است از: عقيده محكم، ايمان قوى، عشق سوزان به اللّه، عبادت و اطاعت، كوشش و حركت، و كمك در تمام ابعاد به بندگان خدا.(2)
 

 منبع:سايت مكارم شيرازي

1 ـ مريم، آيه 58.
2.
تفسیر نمونه،
جلد 15، صفحه 161.

 

+ نوشته شده در  جمعه ششم فروردین 1389ساعت 21:10  توسط مسعود احمدزاده  | 

 

بسم الله الرحمن الرحیم

شبهه :


جامعه ولايي انحصارگرا و مستبد است.

پاسخ :

ابتدا ريشه‌هاي استبداد را بررسي مي كنيم، سپس مقايسه‌اي داشته باشيم با جامعه ولايي، آن‌گاه قضاوت را برعهده مخاطب يا مخاطبين عزيز مي‌گذاريم كه آيا جامعه‌اي كه ولي فقيه در رأس آن قرار گرفته مترادف با جامعه‌اي كه يك حاكم مستبد بر آن حكومت مي‌كند، خواهد بود يا خير.
از مهم‌ترين عوامل انگيزش استبداد، بي‌تقوايي و تبعيت از هوي و هوس، فقدان مشروعيت و وابستگي قدرت‌هاي خارجي و ثروت‌اندوزي مي‌باشد و اساساً واژه مستبد به كسي اطلاق مي‌شود كه كارها را به اراده و رأي خويش و بدون مشورت با ديگران انجام دهد.[1] در مقابل ولي فقيه در آيات و روايات به كسي اطلاق مي‌شود كه داشتن علم و تقوي و دوري از هوي و هوس از ويژگي‌هاي خاص او باشد ولي فقيه در انجام هر عملي بايد خواست الهي و مصلحت عموم را در نظر بگيرد و آن را بر رأي و نظر شخصي مقدم بداند وي در چارچوب قوانين و مقررات الهي عمل مي‌كند و نمي‌تواند همانند يك حاكم مستبد به هر كاري كه دلش خواست اقدام كند. اساساً رفتار او برخلاف فرد مستبد دل بخواهانه و مطلق نيست بلكه در واقع حكومت ولي فقيه حكومت قانون است در حالي كه فرد مستبد، قانوني جز رأي خود نمي‌شناسد. و امّا براي اين‌كه حكومت يك ولي‌فقيه تبديل به حكومت استبدادي نشود در قانون تمهيداتي انديشيده شده است و حداقل 4 نوع كنترل براي منتفي شدن چنين فرضي در قانون اساسيِ‌ها پيش‌بيني شده است:
1. كنترل صفاتي رهبر: در اين بخش، قانون شرائط و صفات ممتاز و خاصي را براي ولي فقيه حاكم در نظر گرفته تا به اصطلاح، يك فرد ظالم و مستبد بر جامعه حاكم نشود.[2]
2. كنترل قانوني رهبر: كه توسط مجلس خبرگان كه خود منتخبين مردم هستند انجام مي‌شود.[3]
3. كنترل ماليِ رهبر: توسط قوه قضائيه.[4]
4. كنترل رهبر به وسيله مشورت:[5] در قانون اساسي پيش‌بيني شده كه رهبر ناگزير از مشورت با متخصصين و كارشناسان مختلف مي‌باشد تا تصميمات او دقيقاً در راستاي تأمين منافع و مصالح عموم باشد در حالي كه حاكم مستبد جز به مصلحت شخصي به چيز ديگري نمي‌انديشد و هرگز چنين كنترل‌ها و اعمال نظرهايي بر وي وجود ندارد او آزاد است تا هر طور ميل اوست عمل كند و كسي هم حق اعتراض ندارد. ولي فقيه در جامعه هيچ امتيازي بر سايرين ندارد و در برابر قانون با ديگران يكسان شمرده مي‌شود.[6] حكم و دستور ولي فقيه برخلاف حاكم مستبد،‌ هرگز حالت استبدادي و ظالمانه ندارد به اين دليل كه اگر فقيه، حكم و فتوائي صادر كرد خودش هم مشمول آن حكم خواهد بود زيرا حاكم اصلي خداست نه او تا هر آنچه بخواهد انجام دهد.[7]
با مطالبي كه بيان شد به وضوح روشن مي‌شود كه اساساً حكومت و زمامداري در اسلام، يك تكليف و وظيفه سنگين الهي محسوب مي‌شود نه يك فخر و بزرگي نسبت به ديگران. لذا وليِّ فقيه و حاكم مسلمين تا زماني كه ولايت داشته باشد هرگز احساس نمي‌كند ديگران زيرسلطه او قرار دارند چه كه در غير اين صورت ولايت او ساقط مي‌شود و بيان شد كه قانون اساسي هم به اهرم دروني نظارت تأكيد بسيار كرده و بر لزوم تقوايِ رهبر و دنياگريزي او تاكيد نموده است بطوري كه قبول اوصاف لازم رهبري يا كشف خلاف بعدي را موجب عزل رهبري توسط خبرگان مي‌داند و بر همين اساس هم كميسيون تحقيق در مجلس خبرگان شكل گرفته است.

 

منبع:اندیشه قم


[1] . فرهنگ معين.
[2] . قانون اساسي، اصول 5 و 109.
[3] . همان، اصل 111.
[4] . همان، اصل 142.
[5] . همان، اصل 112.
[6] . همان، اصل 107.
[7] . آيت‌الله جوادي آملي، عبدالله، ولايت فقيه، مركز فرهنگي رجاء، 1367.

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم فروردین 1389ساعت 6:34  توسط مسعود احمدزاده  |